تخریبچی جامانده
شرحی بر ماجرای شهدای جا مانده...
Slide 1 Slide 2

دوباره عید آمد و !!!!

 

                                جای خالی « بابا »

 




دسته بندی : دل نوشته ,  شهدا , 

اکبر پسر فوق العاده شوخی بود.

قبل عملیات ازش پرسیدم ؟  اگر آرزویی داری بگو !!

گفت: با اخلاص بگم ؟

گفتم آره ..  گفت:

از خدا دوازده(12) پسر می خوام تا یه دسته عملیاتی درست کنم.

خودم هم بشم فرمانده شون و ببرمشون داخل میدان مین،

همه شون که شهید شدند !! بیایم پشت سیم خاردار های خط..

دستم را به کمرم بگیرم و بگم: آخ کمرم شکست.

 




دسته بندی : سیره شهدا ,  شهدا , 

ساقی جبهه سبو، بر لب هر مست نداد .  

نوبت به ما که رسید، میکده را بست نداد .

حال خوشی بود کنار شهدا،  آه دریغ .

بعد یاران شهید، حال خوشی دست نداد !!!

 




دسته بندی : شهدا ,  شعر , 

حاجی این پسره خیلی شیطونه ها...

می ترسم با شیطنت هاش شب عملیات کار دستمون بده!!!

نترس سید...

شب عملیات بود.

سید احساس کرد، پاش به سیم تله مین برخورد کرده،

ولی چون دید خبری نشد سینه خیز به راهش ادامه داد.

صبح عملیات سید دید خبری از اون بچه نیست!!!!

برگشت تا ببینه دوباره پسرک کجا جا مونده.

............

 

پیکر مطهره پسرک را سوخته وسط میدان مین دید

تازه یادش آمد، دیشب پاهاش به سیم تله مین منور گیرکرده بود

و این پسرک بود که بخاطر لو نرفتن عملیات روی مین خوابید.

 

 




دسته بندی : شهدای تخریب , 

قبل ازانقلاب همسایه بودیم.

خوب می شناختمش. عاشق حضرت زهرا(س) بود...

تو جبهه هم کنارش بودم. یه مدتی دلم شور میزد، نگران شده بودم.

اومد پیشم، دست انداخت دورگردنم و گفت:

تو دیگه چرا غصه میخوری؟

کسی که مادرش حضرت زهراست نباید غصه بخوره.

هر جا در مونده شدی فقط بگو:

یافاطمه...

شهیدحجت الاسلام سید باقرعلمی




دسته بندی : شهدا , 

سال 63 ، واحد تخريب لشگر 25 كربلا ،

آماده ميشديم تا از منطقه جنگي ايلام به خوزستان و هفت تپه برگرديم ،

در حال جمع كردن وسايل بوديم كه صداي اذان بگوش رسيد .

من كنارش بودم ، بهش نگاه كردم و گفتم : بريم نماز بخوانيم ؟

بعد از تامل كوتاه، با نگاه نافذ و پر از معنايي گفت :

بريم نماز را بپاي داريم .

من كه ميدانستم پختگي و قرآني بودنش در اين جمله نهفته ،

كمي نگاهش كردم. با لبخند ريزي ادامه داد:

هيچ جاي قرآن نگفته اقرا الصلاه و تقرا الصلاة ،

همه جا آمده اقيموا الصلاه و یقيمون الصلاة ،

از جاش بلند شد و لباساش و تكان داد، با لحن محكم اما مهربان گفت :

بريم نماز را بپاي داريم .

.................................

ساده ، مهربان ، قرآني ، متخصص در مواد منفجره و مين ،

خوش صحبت و صميمي خصوصيات اين پاسدار شهيد اهل گيلان بود .

شهيد زاهد نخجيري

 

 




دسته بندی : شهدای تخریب ,